امروز کاری رو کردم که اصلا دوست نداشتم به این جا برسه
در مقابل انواع و اقسام توهین ها ایستادم و از هر کسی حرف شنیدم اما گفتم بذار بگذره اما جایی که من توش کار می کردم هر نوع اعتراضی چه مسالمت آمیز و چه غیر مسالمت آمیز چه به حق چه نا به حق کاملا مردود بود. اگر روزی به چیزی اعتراضی یا حتی سوالی داشتیم یا باید می خوردیمش توی گلومون می موند و یا اینکه اگر در قالب نامه ای اداری کاملا در حدود سوال و جواب ابهاممون(می فهمی ابهاممون) را مطرح می کردیم به نحوی مورد غضب و توهین قرار میگرفتیم که گویی حقی از کسی خوردیم و قادر به پرداختش نیستیم. و این یعنی دیکتاتوری کامل........
اما امروز تمام تلاشم رو کردم که نرم برای اون کاری که نباید... حتی قبل از ورود به اون جا بازبه خانم مسئول این کار که از هیچ نوع کلمات البته زیبای تهدید آمیز و البته توهین آمیز کوتاهی نکرد هم زنگ زدم ولی بازهم توهین و بازهم تهدید.....
به هر حال حقی اگر هست باید باشد و داده شود و نه با توهین به صاحب حق ....هم خوشحالم که آخرین وابستگی ام رو هم بریدم نمی خواستم اما خواستند هم غمگین که چرا باید برای جایی تلاش می کردم که من رو به این نقطه برسونن
خدا رو شکر که خودم با استعفا تمومش کردم ...............
پ.ن:این بخشی از مطلبی بود که قراره در آینده نزدیک بذارمش روی وبلاگ تا اون زمان فعلا مشرق زمین تعطیله البته از لحاظ مطالب شخصی...............
